
صبح دو مرغ رها
بی صدا
صحن دو چشمان تو را ترک کرد
شب دو صف از یاکریم
بال به بال نسیم
از لب دیوار دلت پر کشید
آفتاب
خار و خس مزرعه چشم تو
آبشار
موج فرو خفته ای از خشم تو
میشود از باغ نگاهت هنوز یک سبد از میوه امید چید

دیگر برای تو هوسم عاشقانه نیست
دیگر تمام خواهش من صادقانه نیست
وقتی که لهجه چشم تو غربتی است
دیگر صدای قلب تو در من ترانه نیست
من نه ، دلم که برایش غریبه ای
دیگر برای یاد تو بند بهانه نیست
دیگر دلم هوای دلت را نمی کند
دیگر غم تو در دل من جاودانه نیست
پس کو؟ کجاست؟ گرمی چشمان مست تو
دیگر نگاه یخ زده ات جادوانه نیست
هرچند جمله های تو گرم و صمیمی اند
دیگر زبان قلب تو با من یگانه نیست
گرچه نشد ببوسمت اما یقین بدان
دیگر لبان سنگی تو دلبرانه نیست
با اینکه شعر های مرا چشم تو سرود
دیگر نوشته های تو هم شاعرانه نیست
سلام
سال نو رو به تمام اقوام و دوستای عزیزم و تمام کسایی که من نمی شناسمشون اما افتخار دادن و دارن وبلاگ این حقیر رو می خون تبریک می گم و امیدوارم بهترین ها تو این سال براشون اتفاق بیفته...

عشق تو در سینه ام اما لبم گوید برو
اشک خون در دیده ام اما همی گویم برو
ای عزیز قلب من ای مایه آرام من
مال من هرگز نشد آن قلب تو دیگر برو
روزگاری بهترین عشق جهان از آن من بود
عشق من پامال شد زیر دروغت خوب من دیگر برو
اشک چشم از دوریت سیلاب شد
ناله ام فریاد شد ای بی خبر دیگر برو
نیست نایی در دو پایم تا بپوید راه تو
مانده ام در راه ای آرام جان دیگر برو
قلب من بیمار شد افتاد در بستر ولی
قلب تو ناید به دیدارش نیک میدانم برو.......

امشب این دل یاد مولا میکند
لیله القدر است و احیا میکند
بشنوید ای گوش ها دلها بی صدا
نغمه فزت و رب الکعبه را
کاش امشب را نمی بودی سحر
کاش سر بیرون نمیاوردی قمر
ای نماز صبح دل بیدار توست
یا علی این اخرین دیدار توست
التماس دعا
تو را با لهجه گل هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن
باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جست وجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گل هايي كه در تنهاييم روييدند با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:
دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي و من
تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي
از تنهايي و حسرت رها كردم.
اين بود آخرين حرفت و رفتي...!
و من بعد ار عبور تلخ و غمگينت
چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي
خورشيد وا كردم.
نمي دانم چرا رفتي...؟
نمي دانم چرا...؟
شايد خطا كردم و تو بي آن كه به فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا...؟
تا كي...؟
براي چه...؟
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از
رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتنت آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد
که من بي تو تمام هستیم از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آن كه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته چشمان زيباي توام
برگرد...
برگرد و ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد كسي از پشت
قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو :
كه در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
در امواج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا...؟
شايد به رسم عادت پروانگي مان باز براي
شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت
دعا كردم.....
![]() |
ای خدا در عجبم من که چرا دوست نداشت
آنکه یک لحظه به جز یاد غمش با دل من کار نداشت
آرزویم که شود نرم دل سنگی او
در غمش شیشه ی دل جرات پروا نداشت
روزگاری بشکست شیشه ی دل با سخنی
این زبان قدرت تقریر جفا نیز نداشت
ای ثمن با تو نگفتم که فقط در گذر است؟
دیدی آمد بگذشت و به غمت کار نداشت ....

امشب ای زیباترین رویای من
گل کن از سر شاخه لالای من
در سراب خواب من سبزینه نیست
خسته شد تصویرم و آیینه نیست
بسکه تنها سوخت در تب شعر من
سکته خواهد کرد امشب شعر من
آخر ای شب من شبیه بیشه ام
رحم کن نیلوفر بی ریشه ام
گوشوار حسرتم، گوشم بده
آه سرگردانم، آغوشم بده
زادگاه من درخت بید بود
سالها همسایه ام خورشید بود
شاپرک بودم مرا پرواز برد
هر پرم را یک نسیم ناز برد
مادر من دختر مهتاب بود
من به دنیا امدم او خواب بود
داستانها دوستانم بوده اند
قصه ها ورد زبانم بوده اند
مثل همسالان شبنم زاد خود
پر کشیدم من هم از میلاد خود
ناگهان در نور عزلت وا شدم
سایه ام ترسید و من تنها شدم
چشم واکردم زمانم رفته بود
قایق رنگین کمانم رفته بود
پوپک من از نیستانها گذشت
کهکشانم از بیابانها گذشت
اینک ای شب من گیاهی خسته ام
در تب آیینه آهی خسته ام


